تاریخ ، هنر و باستانشناسی قروه درجزین
اشعار
| موضوع |
شعر و زندگی |
|
| شاخه |
نو |
|
| متن |
شعر و زندگی
پدرم گفت به من ،
قلمت را به زمین هیچ نزار
توی تنهائی صحرای خیال
باغی ازعشق بکار
از آسمون دل مثل بارون تو ببار
تا که دل ها بنشینند به بار
بلبلان معرفت بخونند برای یار
بدرخشد امید در شب تار
عاشقای راه حق بخونند با ساز تار
قلمت را به زمین هیچ نزار
برامون با قلمت عشق بیار
پدرم گفت به من
تو به ظلمت نده تن
با قلم توی دلت آفتابو بکار
به نوای قلمت گوش بدار
با قلم شعر بساز
به خدا دل تو بباز
توی شعرت به خدایت تو بناز
توی شعرت تو بکن راز و نیاز
با قلم زنجیر تنهائیها رو
پاره کن ،توبکن باز
پدرم گفت به من پسرم شعر بگو
توی شعرت راه بودن را بجو
با شعرت برای مادر
باغی از عشق بساز
دلتو به حق بباز
با شعرت در دشت فرداها بتاز
با شعرت به اوج ها تو دست بیاز
پدرم گفت به من
به تاریکی ها نده تن
با شعرت زندگی کن
خدا رو بندگی کن
با شعرت زندگی کن
|
|
| تاریخ |
6/6/2007 02:35:15 |
|
| نویسنده |
پرویز محمدی |
نظرات 0 |
| |
|
|
| موضوع |
عشق و دیگر هیچ ........ |
|
| شاخه |
|
|
| متن |
دیروز خدا حافظی کرد و رفت
گفت که می رود در اَنسوتر ها
تنها دور از غوغا
بماند تنهای تنها
تنها خدا را بخواند
تنها خدا...
پرسیدم در اَنجا از خدا چه خواهی خواست؟
گفت از خدا خواهم خواست که هیچ نخواهم
که هیچ ....
یاد گفته عارفی افتادم که قرنها قبل از او پرسیدند .
از خدا چه خواهی ؟
گفت از او خواهم که هیچ نخواهم
و اکنون که تو می روی تا هیچ شوی
از خدا بخواه که به من عشق دهد .عشق و دیگر هیچ
عشق و دیگر هیچ
|
|
| تاریخ |
5/6/2007 14:47:22 |
|
| نویسنده |
پرویز محمدی |
نظرات 0 |
| |
|
|
| |
|
بعدی
|
|
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
- Copyright © 2007 EYENETGROUP. All rights
reserved
------------------------------------------------------------------------------------------------------------- |